متمیز. [ م ُ ت َ م َ ی ی ِ ] ( ع ص ) جداشونده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). جدا و علیحده و از هم جدا و متفاوت. ( ناظم الاطباء ).- متمیز آمدن ؛ جدا و تمیز داده شدن : حلال و حرام آمیخته شده باشد و متمیز نیاید وی را. ( ترجمه النهایه ٔطوسی چ سبزواری ص 132 ).- متمیز شدن ؛ جدا شدن. ممتاز شدن. متمیز گردیدن : صفت این خون متمیز شود از خون استحاضه. ( ترجمه النهایه طوسی چ سبزواری ص 15 ...
فرهنگ عمید
۱. جداشونده، جدا و ممتاز. ۲. دارای قوۀ تمییز، دارای عقل و فهم.