کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فر-زدن | کلماتور
معانی کلمه : فر زدن
تلفظ بین المللی :
/fˈer zˈadan/
تلفظ :
[f'eR z'adan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
سه فرزند
فرادنبه
فرزان
فرزانه
فرزانگی
فرزد
فرزدان
فرزدق
فرزدق یمنی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
فر زدن. [ ف ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) چین و شکن دادن موی را با آلتی آهنی که آن را داغ کنندو با شیوه ای مخصوص بر موی نهند. رجوع به فِر شود.
فرهنگ معین
(فِ. زَ دَ ) [ فر - فا. ] (مص م . ) آرایش کردن موی سر و ایجاد چین و شکن و تاب با آلات مخصوص .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) آرایش کردن موی سر و ایجاد چین و شکن و تاب با آلات مخصوص .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
frizzle (فعل)فر زدن، غذا را سرخ کردن، جزجز کردن، فر دادن موspin (فعل)خیط و پیت کردن، چرخ زدن، فر زدن، چرخیدن، چرخاندن، ریسیدن، رشتن، تنیدن، به درازا کشاندنfrizz (فعل)فر زدن...
کلمات مرتبط
سه فرزند
فرادنبه
فرزان
فرزانه
فرزانگی
فرزد
فرزدان
فرزدق
فرزدق یمنی
نظرات