کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فرو-میراندن | کلماتور
معانی کلمه : فرو میراندن
تلفظ بین المللی :
/fˈoru mirˈɑndan/
تلفظ :
[f'oRu miR'Andan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
فرومیراندن
فرو
فرو ارامیدن
فرو ارمیدن
فرو استادن
فرو اسودن
فرو افتادن
فرو افشاندن
فرو افکندن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
فرومیراندن. [ ف ُ دَ ] ( مص مرکب )میرانیدن. کشتن و از میان بردن. ( یادداشت بخط مؤلف ) : حرارت غریزی را فرومیراند و هلاک کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || خاموش کردن چراغ ، شمع، آتش و جز آن. رجوع به فرومردن و فروکشتن شود.
فرهنگ فارسی
میرانیدن . کشتن و از میان بردن .
کلمات مرتبط
فرومیراندن
فرو
فرو ارامیدن
فرو ارمیدن
فرو استادن
فرو اسودن
فرو افتادن
فرو افشاندن
فرو افکندن
نظرات