کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : فرو استادن
تلفظ بین المللی :
/fˈoru ostˈɑdan/
تلفظ :
[f'oRu ost'Adan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
فرواستادن
استاد کونگ فو
استان فرمو
استان فو تو
استان فو ین
فروافتادن
فروایستادن
اتان فروم
فرو
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
فرواستادن. [ ف ُ اِ دَ ] ( مص مرکب ) ایستادن. پایداری کردن. ماندن :
هرکه اومعدن کریمی جست
به در کاخ او فرواستاد.
فرخی.
فرهنگ فارسی
ایستادن . پایداری کردن
کلمات مرتبط
فرواستادن
استاد کونگ فو
استان فرمو
استان فو تو
استان فو ین
فروافتادن
فروایستادن
اتان فروم
فرو
نظرات