شیرپیکر. [ پ َ / پ ِ ک َ ] (ص مرکب ) شیربرز. شیراندام . صاحب پیکری شیرمانند. دارای پیکری چون شیر نیرومند و درشت . (از یادداشت مؤلف ). || کنایه از قوی و بسیار نیرومند و بزرگ . (یادداشت مؤلف ) : دشمن سگ نهاد فعل سگی بر شه شیرپیکر اندازد. خاقانی .کاین شاهسوار شیرپیکرروی عرب است و پشت لشکر. نظامی .اگرچه شیرپیکر بود پرویزملک بود و ملک باشد گران خیز. نظامی . || دارای تصویر شیر.- شیرپیکر درفش ؛ درفش شی...