شیرگیر شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عوام ، سخت شجاع و دلاور گشتن. ( یادداشت مؤلف ). تسلطی یافتن و چربیدن. ( آنندراج ) : که به سرپنجه شیرگیر شده ست شیر برنا و گرگ پیر شده ست.نظامی. || جسور و دلیر و جری گشتن. جری شدن. بسیار به خود غره گردیدن. سخت جری و بی شرم گشتن. بغلط تشجیع شدن و جسور شدن. ( یادداشت مؤلف ). جری و گستاخ و بی پروا شدن. ( ناظم الاطباء ). || خوش و خرم شدن. ( یادداشت مؤلف ) ...