شیردار. (نف مرکب ) شیربان . آنکه شیر (اسد) را نگه دارد. (یادداشت مؤلف ) : شیردار آورد به میدانگاه گرد بر گرد صف کشند سپاه . نظامی .شیرداران دو شیر مردم خواریله کردند بر نشانه ٔ کار. نظامی .شیرداری از آن میانه دلیرتاج بنهاد در میان دو شیر.نظامی ....
فرهنگ فارسی
دارنده شیر گیاهانی که شیره سفید دارند
دانشنامه عمومی
شیردار یا شیرپلت از درختان بومی ایران است. افرای پرچین