شهردار. [ ش َ ] (اِخ ) نامی یا لقبی ایرانی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به احمدبن محمدبن احمدبن شهردار المعلم الاصبهانی شود.
شهردار. [ ش َ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) شهردارنده . نگهدارنده ٔ شهر. نگهبان بلد. (فرهنگ فارسی معین ). حافظ نظم کشور. متقدمان این کلمه را از صفات سلطان می شمرده اند همچون شهرگیر و جز آن : گردن هر مرکبی چون گردن قمری به طوق از کمند شهریار شهر...
فرهنگ عمید
۱. رئیس شهرداری. ۲. [قدیمی] نگهدارندۀ شهر، نگهبان شهر.
شهردار یا شارمند، طبق تعریف دانشنامه ای، به نگهبان یا گردانندهٔ شهر، گویند. اما بر اساس معانی رایج در ایران، شهرداری نهادی است عمومی، غیردولتی، محلی و خودکفا. یعنی مثل دیگر نهادهای دولتی از بودجهٔ دولتی استفاده نمی کند و باید دارای درآمد محلی برای اداره خود باشد که این درآمد توسط شورای اسلامی شهر به تصویب رسیده و در قالب عوارضات متعلقه از مردم اخذ می گردد.فهرست دهستان های ایرانفهرست روستاهای ایران...