معانی کلمه : شهرداری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
سازمانی که در هر شهر برای پاکیزه نگهداشتن کوچه ها، خیابان ها، مواظبت باغ های عمومی، روشنایی شهر، تقسیم آب و تعیین نرخ خواربار تشکیل می شود و زیر نظر انجمن شهر یا وزارت کشور قرار دارد.
فرهنگ معین
( ~ .) 1 - (حامص .) عمل و شغل شهردار. 2 - (اِمر.) اداره ای از توابع وزارت کشور که در هر شهر برای پاکیزه نگاه داشتن خیابان ها و کوچه ها و پارک ها و تأمین روشنایی و تقسیم آب و احداث پارک ها و خیابان ها تحت نظر انجمن شهرو شهردار به اجرای وظیفة خود می پردازد، بلدیه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱ - عمل و شغل شهردار . ۲ - اداره ای که در هر شهر برای پاکیزه نگاهداشتن خیابانها و کوچه ها و مواظبت باغها و پارکها و تامین روشنایی و تقسیم آب و غیره دایر است و تحت نظر انجمن شهر و شهردار باجرای وظیفه خود می پردازند و آن از ادارات وزارت کشور محسوب می گردد بلدیه ٠
