کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه شتاباندن | کلماتور
معانی کلمه : شتاباندن
تلفظ بین المللی :
/ʃatˈɑbˈɑndan/
تلفظ :
[Sat'Ab'Andan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
شتاباننده
شتابانیدن
شتابان
شتابنده
شتابندگی
شتابیدن
شناساندن
شکافاندن
تاباندن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
شتاباندن. [ ش ِ دَ ] ( مص ) به شتاب واداشتن. اسراع. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به شتابانیدن شود.
فرهنگ فارسی
بشتاب وا داشتن اسرع
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
precipitate (فعل)تسریع کردن، شتاباندن، پرت کردن، بشدت پرتاپ کردن، به سرعت عمل کردن، سراشیب تند داشتن، ناگهان سقوط کردنaccelerate (فعل)شتاب دادن، سرعت دادن، تسریع کردن، شتاب کردن، شتاباندن، تند کردن، بر سرعت افزودن، تند شدن، تندتر شدنhasten (فعل)شتاباندن، عجله کردن، شتافتن، تسریع زدن...
کلمات مرتبط
شتاباننده
شتابانیدن
شتابان
شتابنده
شتابندگی
شتابیدن
شناساندن
شکافاندن
تاباندن
نظرات