شتابان. [ ش ِ ] ( نف ، ق مرکب ) در حال شتافتن. در حال شتابیدن.بسرعت. بعجله. معجلة. ( یادداشت مؤلف ) : شتابان همی کرد تخت آرزوی دگر شد به رأی و به آیین و خوی.فردوسی.شتابان همه روز و شب دیگر است کمر بر میان و کله بر سر است.فردوسی.چو نزدیک نخجیرگاه آمدندشتابان همه کینه خواه آمدند.فردوسی.همی رفتم شتابان در بیابان همی کردم به یک منزل دو منزل.منوچهری.بفرمود اختران را ماه تابان کز آن منزل شوند آن شب شت...
فرهنگ عمید
شتابنده، کسی که باشتاب حرکت کند.
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) شتابنده آن که با شتاب و سرعت حرکت کند یا کاری انجام دهد . ۲ - بعجله بشتاب : شتابان به سوی شهر حرکت کرد .