معانی کلمه : رخت گشودن
لغت نامه دهخدا
رخت گشودن. [رَ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) یا رخت گشادن. رخت از تن برون آوردن. لخت شدن. || بنه افکندن. بار انداختن. مقیم شدن بقصد آسایش. اقامت گزیدن :
به سرچشمه گشاید هر کسی رخت
به چشمه نرم گردد توشه سخت.
به سرچشمه گشاید هر کسی رخت
به چشمه نرم گردد توشه سخت.
فرهنگ فارسی
یارخت گشادن یا بنه افکندن بار انداختن
