معانی کلمه : رخت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(رَ ) [ معر. ] (اِ. ) ۱ - لباس ، جامه . ۲ - کالا، متاع . ۳ - بار و بنه .
فرهنگ فارسی
جامه، لباس، هرچیزپوشیدنی، کالا، اسباب خانه
( اسم ) ۱ - لباس جامه پوشیدنی . ۲ - اسباب خانه . ۳ - کالا متاع جمع ( عربی ) رخوت . ۴ - بار و بنه . ۵ - تیر گاو آهن . یا رخت به صحرا کشیدن مردن در گذشتن . یا رخت در آوردن کندن جامه در آوردن لباس .
( اسم ) ۱ - لباس جامه پوشیدنی . ۲ - اسباب خانه . ۳ - کالا متاع جمع ( عربی ) رخوت . ۴ - بار و بنه . ۵ - تیر گاو آهن . یا رخت به صحرا کشیدن مردن در گذشتن . یا رخت در آوردن کندن جامه در آوردن لباس .
گویش مازنی
رخت لباس
۱قیافه – ریخت ۲ظاهر
/reKht/ قیافه – ریخت - ظاهر & رخت لباس
مترادف و متضاد
کالا، متاع
پوشاک، جامه، لباس
اثاثالبیت، اثاثه، اسباب، اشیا، باروبنه، دارایی
۱. پوشاک، جامه، لباس
۲. اثاثالبیت، اثاثه، اسباب، اشیا، باروبنه، دارایی
۳. کالا، متاع
واژه نامه بختیاریکا
( رِخت ) ( صت ) ؛ ریخت؛ شکل
پوشن
پوشن
