Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رخت

تلفظ بین المللی : /rˈaxt/ تلفظ :‌ [R'axt]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • رَخت
  • رخت افشاندن
  • رخت افکندن
  • رخت انداختن
  • رخت اویز
  • رخت براراستن
  • رخت بران
  • رخت بربستن
  • رخت برداشتن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

رخت. [ رَ ] ( اِ ) اسباب و متاع خانه. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( از لغت محلی شوشتر نسخه ٔخطی کتابخانه مؤلف ) ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ سروری ). گرانبهای از اسباب خانه. ( ناظم الاطباء ). سامان. اسباب و تجملات. ( از شعوری ج 2 ص 2 ). اثاث. ( ملخص اللغات حسن خطیب ). کالا. خواسته. اثاث البیت. مبل. ( یادداشت مؤلف ). اثاث البیت و جَنْدَر. ( ناظم الاطباء ). اسباب خانه. ( برهان ). آن لوازم زندگی خانه ...

فرهنگ عمید

۱. هر چیز پوشیدنی، جامه، لباس.۲. [قدیمی] اسباب خانه، باروبنه.* رخت از جهان بردن: [قدیمی، مجاز] مردن، در گذشتن.* رخت افکندن: [قدیمی، مجاز] باروبنه را فرود آوردن در جایی و مقیم شدن.* رخت بربستن (بستن ): (مصدر لازم ) [مجاز]۱. لوازم سفر را گرد آوردن و به هم بستن، آمادۀ سفر شدن.۲. سفر کردن.۳. [قدیمی] مردن.* رخت برچیدن: (مصدر لازم ) [قدیمی]۱. باروبنه را جمع کردن و بستن.۲. [مجاز] کوچ کردن....

فرهنگ معین

(رَ ) [ معر. ] (اِ. ) ۱ - لباس ، جامه . ۲ - کالا، متاع . ۳ - بار و بنه .

فرهنگ فارسی

جامه، لباس، هرچیزپوشیدنی، کالا، اسباب خانه
( اسم ) ۱ - لباس جامه پوشیدنی . ۲ - اسباب خانه . ۳ - کالا متاع جمع ( عربی ) رخوت . ۴ - بار و بنه . ۵ - تیر گاو آهن . یا رخت به صحرا کشیدن مردن در گذشتن . یا رخت در آوردن کندن جامه در آوردن لباس .

گویش مازنی

رخت لباس

۱قیافه – ریخت ۲ظاهر

/reKht/ قیافه – ریخت - ظاهر & رخت لباس

مترادف و متضاد

کالا، متاع

پوشاک، جامه، لباس

اثاث‌البیت، اثاثه، اسباب، اشیا، باروبنه، دارایی

۱. پوشاک، جامه، لباس
۲. اثاثالبیت، اثاثه، اسباب، اشیا، باروبنه، دارایی
۳. کالا، متاع

apparel (اسم)اسباب، جامه، رختgarment (اسم)جامه، رخت، پوشاک، جامه روclothes (اسم)رخت، جامه لباسtoggery (اسم)جامه، رخت، ملبوس، یراق و دهانه اسب، لباس فروشی...

واژه نامه بختیاریکا

( رِخت ) ( صت ) ؛ ریخت؛ شکل
پوشن

کلمات مرتبط

  • رَخت
  • رخت افشاندن
  • رخت افکندن
  • رخت انداختن
  • رخت اویز
  • رخت براراستن
  • رخت بران
  • رخت بربستن
  • رخت برداشتن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات