رخت افکندن. [ رَ اَ ک َدَ ] ( مص مرکب ) کنایه از قرار گرفتن و اقامت کردن. ( آنندراج ). مقیم شدن. ( ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). کنایه از مقیم شدن باشد. ( از برهان ) ( از لغت محلی شوشتر نسخه خطی کتابخانه مؤلف ). اقامت گزیدن. سکنی گزیدن. ساکن شدن. مسکن گزیدن : هر کجا ظلم رخت افکنده ست مملکت را ز بیخ برکنده ست.سنایی.من که در هیچ مقامی نزدم خیمه انس پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم.سعدی....