رخت بردن. [ رَ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) یا رخت بربردن. سفر کردن. عزیمت کردن. حرکت کردن. بیرون شدن از جایی. کوچ کردن. راهی شدن. رفتن : من آنگاه سوگند این سان خورم کزاین شهر من رخت برتر برم.ابوشکور بلخی.اگر منزلی رخت از آن سو بریم از آن سوی منزل دگر نگذریم.نظامی.چو رخت از بر کوه برد آفتاب سر شاه شاهان درآمد به خواب.نظامی.جز ایشان را که رخت از چشم بردندز نرمیها به سختیها سپردند.نظامی.- رخت بردن در ( بر، ...