Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رحم امدن

تلفظ بین المللی : /rˈahm ˈaːmdan/ تلفظ :‌ [R'ahm 'a:mdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • رحم آمدن
  • رحمت امدن
  • رحمت آمدن
  • ادنکس رحم
  • رحم
  • رحم افتادن
  • رحم الله
  • رحم اوردن
  • رحم بند
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

( رحم آمدن ) رحم آمدن.[ رَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) یا رحم آمدن بر کسی. ترحم کردن. رقت نمودن. دلسوزی کردن. رحم کردن : ای به دیدار تو روشن چشم عالم بین من آخرت رحمی نیاید بر دل مسکین من.سعدی.مگر در دل دوست رحم آیدم چو بیند که دشمن ببخشایدم.سعدی.پدر ترا دیدم آن زمان مرا بر او رحم آمد. ( انیس الطالبین ص 170 ). فقاعی را بر حال ما رحم آمد. ( انیس الطالبین ص 220 )....

فرهنگ فارسی

( رحم آمدن ) ترحم کردن رقت نمودن دلسوزی کردن

کلمات مرتبط

  • رحم آمدن
  • رحمت امدن
  • رحمت آمدن
  • ادنکس رحم
  • رحم
  • رحم افتادن
  • رحم الله
  • رحم اوردن
  • رحم بند
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات