رحمت آمدن . [ رَ م َ م َ دَ ] (مص مرکب ) یا رحمت آمدن بر کسی . رحمت آوردن . شفقت ورزیدن . مهربانی کردن . ترحم نمودن . رحمت نمودن : حاضران را بروی [حسنک ] رحمت آمد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 182).خلق را رحمت همی آمد بر اوگرداو نظارگی بسیار شد. عطار.ملک را رحمت آمد و از سر خون او درگذشت . (گلستان ). ملکزاده را بر حال تباه او رحمت آمد. (گلستان ). سالار دزدان را بر او رحمت آمد. (گلستان ).خلق را بر نالش من...