کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه رتم | کلماتور
معانی کلمه : رتم
تلفظ بین المللی :
/rˈatm/
تلفظ :
[R'atm]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
رتم جارویی
رتمه
رتماء
ولکی رتمیرو
دیر رام
راتم
رام
رام اردشیر
رام اردشیرهرمزد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
رتم . [ رَ ] (ع مص ) شکستن و ریزه و باریک گردانیدن چیزی را، یا خاص است به شکستن بینی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شکستن . (دهار) (از تاج المصادربیهقی ). شکستن یا خرد کردن . (از اقرب الموارد). || پرورش یافتن در قومی . || بیهوش گردیدن از خوردن رتم . || چریدن نبات رتم را. || مارتم بکلمة؛ نگفت حرفی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)....
فرهنگ عمید
گیاهی قیآور و باریک با دانههایی شبیه عدس.
۱. شکستن.
۲. کوبیدن.
۳. ریزریز کردن یا باریک کردن چیزی.
گیاهی قی آور و باریک با دانههایی شبیه عدس.
۱. شکستن.
۲. کوبیدن.
۳. ریزریز کردن یا باریک کردن چیزی.
فرهنگ فارسی
رشته هایی که برای یاد آوری چیزی بر انگشت بندند .
کلمات مرتبط
رتم جارویی
رتمه
رتماء
ولکی رتمیرو
دیر رام
راتم
رام
رام اردشیر
رام اردشیرهرمزد
نظرات