معانی کلمه : ذابل
لغت نامه دهخدا
ذابل . [ ب ِ ] (اِخ ) ابن طفیل السدوسی ، صحابی است . و جمیعة دختر او از وی یک حدیث روایت کرده است .
فرهنگ عمید
۱. پژمرده، ترنجیده، خشکیده.
۲. لاغر، نزار.
۲. لاغر، نزار.
فرهنگ معین
(بِ ) [ ع . ] (اِفا. ص . ) ۱ - پژمرده ، پلاسیده . ۲ - لاغر، نزار. ۳ - خشک شده از عطش .
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) ۱ - پژمرده پلاسیده . ۲ - لاغر نزار . ۳ - خشک شده از عطش ( لب و غیره ) .
مترادف و متضاد
۱. پژمرده، پلاسیده، خشکیده
۲. ضعیف، لاغر، نزار
