کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : دیدار شدن
تلفظ بین المللی :
/dˈidɑr ʃˈodan/
تلفظ :
[d'idAR S'odan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
زیست هیدروژن دار شدن
شاخه دار شدن
شاخه دار شدن زنجیره
ضریب حفره دار شدن
لکه دار شدن
ابله دار شدن
ابله دار کردن یا شدن
از خواب بیدار شدن
بیدار شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
دیدار شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مرئی شدن. ( یادداشت مؤلف ) :
سپهبد همیراند بر پیل راست
چو دیدار شد ببر خفتان بخواست.
اسدی.
فرهنگ فارسی
مرئی شدن .
کلمات مرتبط
زیست هیدروژن دار شدن
شاخه دار شدن
شاخه دار شدن زنجیره
ضریب حفره دار شدن
لکه دار شدن
ابله دار شدن
ابله دار کردن یا شدن
از خواب بیدار شدن
بیدار شدن
نظرات