معانی کلمه : بیدار شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - برخاستن از خواب . ۲ - آگاه شدن هوشیار گشتن متنبه شدن .
مترادف و متضاد
از خواببرخاستن
آگاه شدن، متوجه شدن، واقف شدن، هشیار شدن
۱. از خواببرخاستن
۲. آگاه شدن، متوجه شدن، واقف شدن، هشیار شدن
