معانی کلمه : دل نازک
لغت نامه دهخدا
دل نازک. [ دِ زُ ] ( ص مرکب ) نازکدل. که زود رنجد. که زود غمگین شود. که زود گرید. که زود ملول شود. که زود اندوهمند گردد. رقیق القلب. لین الفؤاد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). سریعالتأثر. زودرنج.
فرهنگ فارسی
نازکدل . که زود رنجد .
مترادف و متضاد
احساساتی، باعاطفه، حساس ≠ سنگیندل
touchy (صفت)
حساس، تند مزاج، زود رنج، نازک نارنجی، دل نازک
tender-hearted (صفت)
مهربان، دل رحیم، دل نازک
