دل مشغول. [ دِ م َ ] ( ص مرکب ) مشغول دل. با شغل دل. نگران چیزی بقصد رفع خطری از کسی یا تیمارداری از کسی. || مضطرب. مشوش. ناراحت. نگران : من هرگز استادم را دل مشغولتر و متحیرتر از این ندیدم که این روزگار که اکنون دیدم. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 145 ). امیر رضی اﷲعنه دل مشغول بود و می گفت این فرزند را آبله یک بار آمده بود این دیگر باره غریب است. ( تاریخ بیهقی ص 577 ). آن جای هفت روز ببود و یک بار شراب...
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه ذهنش متوجه رفع اشکال و خطری است . ۲ - مضطرب ناراحت .