کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه داغ-زدن | کلماتور
معانی کلمه : داغ زدن
تلفظ بین المللی :
/dˈɑq1 zˈadan/
تلفظ :
[d'Aq1 z'adan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
داغ ننگ زدن بر
داغ باطله زدن
داغ بر یخ زدن
با گلوله کمانه دار زدن
حرف کنایه دار زدن
داد زدن
دار زدن
داو زدن
دوغ زدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
داغ زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) پدید آوردن اثر داغ. داغ کردن :
زده خار بر هر گلی داغها
نوائی و برگی نه در باغها.
نظامی.
نعل دگرگون زده اسپت بطعن
بر رخ ابلیس زده داغ لعن.
امیرخسرو.
فرهنگ فارسی
پدید آوردن اثر داغ
مترادف و متضاد
brand
(فعل)
علامت گذاشتن، لکه دار کردن، داغ کردن، داغ زدن، خاطرنشان کردن
cauthorterize
(فعل)
سوزاندن، داغ کردن، داغ زدن
کلمات مرتبط
داغ ننگ زدن بر
داغ باطله زدن
داغ بر یخ زدن
با گلوله کمانه دار زدن
حرف کنایه دار زدن
داد زدن
دار زدن
داو زدن
دوغ زدن
نظرات