کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : خون فرمودن
تلفظ بین المللی :
/xˈuːn farmˈuːdan/
تلفظ :
[x'u:n faRm'u:dan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
مرا داد فرمود و خود داور است
خون
خون آلود
خون الود
خون الود کردن
خون امدن از
خون انباری
خون بسته
خون بسته و لخته شده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
خون فرمودن. [ ف َ دَ ] ( مص مرکب ) دستور خون گرفتن دادن طبیب. فصد خواستن. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
دستور خون گرفتن دادن طبیب قصد خواستن .
کلمات مرتبط
مرا داد فرمود و خود داور است
خون
خون آلود
خون الود
خون الود کردن
خون امدن از
خون انباری
خون بسته
خون بسته و لخته شده
نظرات