Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ حبس کردن

تلفظ بین المللی : /hˈabs kˈardan/ تلفظ :‌ [h'abs k'aRdan]
مترادف و متضاد
  • حبس یا وقف کردن
  • بی حس و بی روح کردن
  • بی حس کردن
  • حس کردن
  • حب کردن
  • دوباره حس کردن
  • حس کردنی
  • حبس
  • حبس ابد
مترادف و متضاد

مترادف و متضاد

زندانی کردن، بازداشت کردن، محبوس کردن، اسیر کردن، به زندان انداختن، گرفتار کردن ≠ آزاد کردن

arrest (فعل)توقیف کردن، باز داشتن، محبوس کردن، حبس کردن، ناگهان توقیف کردن، جلوگیری کردنjail (فعل)محبوس کردن، حبس کردنtie up (فعل)حبس کردن، بستن، مقید کردن، پیچیدنincarcerate (فعل)حبس کردن، زندانی کردن، در زندان نهادنembay (فعل)توقیف کردن، حبس کردن، محصور کردنgrate (فعل)ساییدن، ازردن، حبس کردن، رنده ک...

کلمات مرتبط

  • حبس یا وقف کردن
  • بی حس و بی روح کردن
  • بی حس کردن
  • حس کردن
  • حب کردن
  • دوباره حس کردن
  • حس کردنی
  • حبس
  • حبس ابد
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات