کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه حس-کردن | کلماتور
معانی کلمه : حس کردن
تلفظ بین المللی :
/hˈes kˈardan/
تلفظ :
[h'es k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بی حس و بی روح کردن
بی حس کردن
دوباره حس کردن
حس کردنی
حس
حس اگاهی
حس بویایی
حس ترحم
حس تشخیص
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
حس کردن. [ ح ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) احساس کردن. کنایت از فهمیدن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) دریافت کردن درک کردن .
احساس کردن کنایه از فهمیدن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
احساس کردن، در یافتن، درک کردن، بو بردن
sense (فعل)دریافتن، احساس کردن، دیدن، فهمیدن، پی بردن، حس کردنperceive (فعل)درک کردن، مشاهده کردن، دریافتن، دیدن، فهمیدن، ملاحظه کردن، حس کردنfeel (فعل)احساس کردن، حس کردن، لمس کردن، محسوس شدن...
کلمات مرتبط
بی حس و بی روح کردن
بی حس کردن
دوباره حس کردن
حس کردنی
حس
حس اگاهی
حس بویایی
حس ترحم
حس تشخیص
نظرات