معانی کلمه : بالا انداختن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
ببالا پراندن بهوا پرتاب کردن
اصطلاحات
معنی اصطلاح -> بالا انداختن
مشروب الکلی نوشیدن
مثال:
- عصرها بعد از پایان کار، اول به اغذیه فروشی نزدیک محل کارش می رفت و دوتا گیلاس بالا می انداخت، بعد آرام آرام به خانه می رفت.
- بیا بریم پیش مسیو نفری یه چتول بالا بندازیم، شنگول شیم !
مشروب الکلی نوشیدن
مثال:
- عصرها بعد از پایان کار، اول به اغذیه فروشی نزدیک محل کارش می رفت و دوتا گیلاس بالا می انداخت، بعد آرام آرام به خانه می رفت.
- بیا بریم پیش مسیو نفری یه چتول بالا بندازیم، شنگول شیم !
مترادف و متضاد
خوردن، بالاکشیدن
به سوی بالا بردن
نوشیدن، آشامیدن، سر کشیدن، بالا رفتن
۱. نوشیدن، آشامیدن، سر کشیدن، بالا رفتن
۲. خوردن، بالاکشیدن
۳. به سوی بالا بردن
