معانی کلمه : انگژ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بیل پهن که با آن زمین را هموار کنند.
۲. آلتی آهنی که پیلبانان با آن پیل را می رانند، کجک: پیل مستم مغزم از انگژ بیاشوبید از آنک / گر بیاسایم دمی هندوستان یادآورم (خاقانی: ۲۵۰ حاشیه ).
۲. آلتی آهنی که پیلبانان با آن پیل را می رانند، کجک: پیل مستم مغزم از انگژ بیاشوبید از آنک / گر بیاسایم دمی هندوستان یادآورم (خاقانی: ۲۵۰ حاشیه ).
فرهنگ معین
(اَ گَ ) (اِ. ) ۱ - بیل . ۲ - آلتی که پیل بانان با آن پیل را برانند، کجک . انگز هم گویند.
