انگژه. [ اَ گ ُ ژَ / ژِ ] ( اِ ) مخفف انگوژه است که صمغ درخت انگدان باشد و آن را عربان حلتیت و شیرازیان انگشت گنده گویند. انگزه. ( از برهان قاطع ). انگژد. ( فرهنگ سروری ) : بنده را شاگرد خوارزمی است شیطان هیکلی کان چنان هیکل نه در کوه و نه در هامون کنندیکدم ار خالی شود حلقش که بادش زهر مارراست چون دیوی بود کش انگژه در کون کنند.انوری ( از انجمن آرا ).خواجه ٔچین که نافه بار کندمشک را ز انگژه حصار کن...