انبان. [ اَم ْ] ( اِ ) ظرف چرمی که در آن زاد نگه دارند. توشه دان. ( آنندراج ). جراب. ( دهار ) ( منتهی الارب ). علق. جشیر. خرص. قشع. ( منتهی الارب ). خریطه که در او هرچه باشد بدارند. ( مؤید الفضلاء ). زنبیل فقیران که از چرم میباشد. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). کیسه ای از پوست گوسفند دباغت کرده که درست از گوسفند برآورند. ( ناظم الاطباء ) ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). مشکیزه. ( غیاث اللغات ) ( آنندرا...
فرهنگ عمید
کیسۀ بزرگ که از پوست دباغی شدۀ بز یا گوسفند درست کنند.
فرهنگ معین
( اَ ) [ په . ] (اِ. )۱ - کیسه ای بزرگ . ۲ - شکم ، بطن .
فرهنگ فارسی
انبانه، هنبان: کیسه بزرگ که ازپوست دباغی شده بزیاگوسفنددرست کنند ( اسم ) ۱ - کیسه ای بزرگ از پوست گوسفند دباغت کرده که درست از گوسفند بر آورند همیان همیانه انبانه . ۲ - پوست بزغال. خشک کرده که قلندران در میان بندند و ذخیره درو نگاهدارند . یا از انبان تهی پنیر جستن . از غایت شره و آز عمل لغو و بیهوده انجام دادن . ۳ - شکم بطن .