لت انبان. [ ل َ اَم ْ ] ( ص مرکب ) لتنبر. لت انبار. پرخوار. لتنبان. بسیارخوار. شکم پرست. صاحب غیاث اللغات گوید: مرکب از لت که به معنی شکم است و انبان ، و لت انبان کسی که شکم او مثل انبان باشد و انبان ظرف چرمین مثل مشک است و میتوان گفت که مرکب از لت بالضم باشد که مخفف لوت است و لوت به معنی طعام لذیذ است در این صورت لت انبان و لُت انبار به ضم اول بود. ( غیاث ). صاحب برهان گوید: به معنی حریص و پرخور ...
فرهنگ عمید
پرخور، شکم پرست: نه هربار خرما توان خورد و برد / لت انبان بدعاقبت خورد و مرد (سعدی۱: ۱۴۷ حاشیه ).
فرهنگ معین
( ~ . اَ ) (ص مر. ) لت انبار.
فرهنگ فارسی
۱- شکم پرست پرخوار : ریختی آب رویت از پی نان ای لت انبان . کجاست دست اشنان ? ( حدیقه . چا . مد .۲ ) ۶۷۹- بی حفاظ بی پناه در هم. لشکر گاه سه خر پشته دیدم ... و دیگران سایه بانها داشتند از کرباس و ماخود لت انبان بودیم .