معانی کلمه : آسیمه سر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
= سراسیمه: ◻︎ آسیمهسار و سرنگون، او از برون، من از درون / او غرق خوی، من غرق خون، او منتظر من محتضر (قاآنی: ۲۸۵).
فرهنگ معین
( ~. سَ) (ص مر.) نک آسیمه .
دانشنامه عمومی
عنان گسسته

= سراسیمه: ◻︎ آسیمهسار و سرنگون، او از برون، من از درون / او غرق خوی، من غرق خون، او منتظر من محتضر (قاآنی: ۲۸۵).
( ~. سَ) (ص مر.) نک آسیمه .
عنان گسسته