گریه کن که گر سیل خون گری ثمر نداردناله ای که ناید ز نای دل اثر ندارددل ز دست غم مفر ندارددیده غیر اشک تر نداردگر زنیم چاک، جیب جان چه باکمرد جز هلاک هیچ چارۀ دگر نداردشاه دزد و شیخ دزد و میر و شحنه و عسس دزددادخواه و آن که او رسد به داد و دادرس دزدخسته دزد بس که داد زد دزدداد تا بهر کجا رسد دزدبشنو ای پسر، ز این وکیل خرروح کارگر می خورم قسم خبر ندارددامنی که ناموس عشق داشت می درندشهر سری که سرّی ز عشق داشت می برندشای سرم فدای همچو سر بادیا فدای آن تنی که سر دادمملکت دگر، نخل بارور، کاو دهد ثمر،جز تو هیچ، یک نفر نداردریشۀ خیانت ز جنگ مرو اندر ایرانریشه کرد زان شد دو نخل بارور نمایاناین دو بدگهر چه ها نکردنددر خطا بدان خطا نکردندچرخ حیله گر، زین دو بی پدر،ناخلف پسر، زیر قبۀ قمر ندارد