به عهد یوسف من کز فرشته افزون استکسی حکایت لیلی کند که مجنون استاگر چه جام جمی آه از آن دل نازککه تا نفس زده ام خاطرت دگرگون استسگ تو واقف بیمار دل ز بیداری استتو مست خواب چه دانی که حال ما چون استچو غنچه سینه ریشم به بین و حال مپرسکه شرح زخم درونم ز وصف بیرون استنواله ستمت قسمت از ازل داریمنصیبه ازل است این ستم نه اکنون استزرطل عشق گدا شاه اگر شود چه عجبکه ظل عشق عجب سایه همایون استچو شیشه گریه تلخی که می کنی اهلیهزار کاسه چشم از غم تو پر خون است