عید و آدینه بهم بر پادشا فرخنده بادطالعش سعد و دلش شاد و لبش پرخنده بادعید اَضحی فرخ و فرخنده آمد در جهانروز او چون عید اَضْحیٰ فرخ و فرخنده بادتا بتابد آفتاب از چرخ گردان بر زمینآفتاب دولت او بر جهان تابنده بادبر همه عالم رخ رخشندهٔ او فرخ استرحمت ایزد بر آن فرخ رخ رخشنده بادسیرت و آیین او بخشیدن و بخشودن استآفرین بر شاه بخشایندهٔ بخشنده بادخانههای بدسگالانش تهی باد از طربخانههای نیکخواهانش بهمال آکنده بادای در این گیتی به تو نازنده جان مصطفیاندر آنگیتی بهتو جان پدر نازنده بادهشت شاه از گوهر سلجوق گیتی داشتندنام آن هر هشت تا محشر به عدلت زنده بادبیغبار و ابر چون خورشید بِدرَخشد ز اوججام و دیهیم و نگین تو بدو تابنده بادهرکه در باغ بلا کارد درخت کین تودر سر میدان تو در پای پیل افکنده بادوانکه کوشد تا بگرداند سر از فرمان توعمر او با آن درخت از بیخ و بن برکنده بادشهریار هند پیش چاکر تو چاکرستپادشاه روم پیش بندهٔ تو بنده بادتا بود پرّنده و برنده در صورت یکیتیر تو پرّنده باد و تیغ تو بُرّنده بادچون درفش باز پیکر برگشایی روز غزوباز نصرتگرد عالی مرکبت پرنده بادهمچنان کز باز ترسد کبک و از شاهین تَذَروقیصر ترسا ز تیر تیز تو ترسنده بادتا زبان خواننده وگوینده باشد در جهانفتح تو خواننده باد و مدح تو گوینده بادتاکه ابر اندر بهاران بر زمین بارد سِرشکابر نعمت بر زمین ملک تو بارنده بادتا همی پوید صبا بر هفت کشور سال و ماهاسب تو در هفتکشور چون صبا پوینده بادتا ز بخت و ملک و عمر اندر جهان باشد اثربخت و عمر و ملک تو هر سه به هم پاینده باد