معانی کلمه : آفرین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(فَ) (ص فا.) آفریننده : جهان آفرین ، سخن آفرین .
( ~.) [ په . ] ( اِ.)1 - تحسین . 2 - سپاس . 3 - درود، تهنیت ، تبریک . 4 - دعای نیک .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: āfarin) تحسین ، ستایش ، مدح ، شکر ، سپاس ، تهنیت ، تبریک ، نوایی در موسیقی ؛ (در قدیم) درخواست و التماس از درگاه خداوند ، دعا ؛ (در قدیم) آفرینش .
مترادف و متضاد
خوشی، خیر، سعادت
دعا، نیایش ≠ لعن، نفرین
تحسین، تعریف، تمجید، درود، ستایش، مدح
احسنت، بهبه، حبذا، خوشا، خهخه، زه، زهی، مرحبا، مریزاد، وه
۱. دعا، نیایش
۲. تحسین، تعریف، تمجید، درود، ستایش، مدح
۳. احسنت، بهبه، حبذا، خوشا، خهخه، زه، زهی، مرحبا، مریزاد، وه
۴. خوشی، خیر، سعادت ≠ لعن، نفرین
