مرا گذر بهسوی کوی یار باید کردزدیده بر سرکویش نثار باید کردچو در فتاد بهدام آن نگار سیم اندامسه بوسه از دو لب او شکار باید کردچو وصل بر سر کوی استوار خواهد شددر سرای به قفل استوار باید کردهمه حدیث سماع و شراب بایدگفتهمه حکایت بوس وکنار بایدکردوگر به وقت صبوح از خمار باشد رنجشراب و بوسه علاج خمار باید کردچو یار نیست به دست آرزوست اینکه مرانخست باری تدبیر یار باید کردشفیع باید بردن مگر بسازد یارچو یار ساخته شد سازگار باید کرد