بوس . [ ب َ ] (ع مص ) بوسیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آمیختن . || درشت گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
۱. بوسه.
۲. (بن مضارعِ بوسیدن) = بوسیدن
۳. بوسنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آستانبوس، پابوس، دستبوس.
〈 بوسوکنار: کسی را در کنار یا در آغوش خود گرفتن و بوسیدن.
پاره پاره شده
خشم، غضب
سختی، شدت
دلیری، شجاعت، قوت
بیم، ترس، خوف، هراس
بوسه، قبله، ماچ ≠ گاز
۱. خشم، غضب
۲. بیم، ترس، خوف، هراس
۳. سختی، شدت
۴. دلیری، شجاعت، قوت