بوس دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) بوسیدن : دوتایی شد و بر زمین بوس دادبخندید زو شاه و برگشت شاد.فردوسی.چو زد تیر بر سینه اشکبوس سپهر آن زمان دست او داد بوس.فردوسی.چو گودرز بنشست بر خاک طوس بشد پیش خسرو زمین داد بوس.فردوسی.برفتند و بر خاک دادند بوس فروماند بر جای پیلان و کوس.فردوسی.بر لاله کند سرخ گل افسوس همی نرگس گل را دست دهد بوس همی.منوچهری.من خدمت کردم بوس بر انگشتری دادم و پیش ملک نهادم. ( تاریخ ب...