معانی کلمه : بو دادن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - پراگندن رایحه . ۲ - بوی بد پراگندن چس دادن ۳ - حرارت دادن و تافتن دانه از قبیل تخمه و فندق و پسته و بادام ذرت در تابه های گلی پخته یا آهنی و غیره تخم ها و مغزها را روی آتش برشته کردن .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
برشته کردن
گویش بختیاری
1. بو دادن؛ 2. برشته کردن، حرارت دادن آرد.
مترادف و متضاد
برشته کردن
بویناک کردن
بوی بد پراکندن، بویناک بودن، بوی گند دادن، عفن بودن، گندیده بودن، متعفنبودن
۱. برشته کردن
۲. بویناک کردن
۳. بوی بد پراکندن، بویناک بودن، بوی گند دادن، عفن بودن، گندیده بودن، متعفنبودن
