کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : یک سو
تلفظ بین المللی :
/jakˈasuː/
تلفظ :
[N/A]
پیمایش سریع
فرهنگ عمید
کلمات مرتبط
یک سو فلجی
از یک سو
متمایل به یک سو هنگام رفتن
سلطان یک سواره
کناری یک سویه
گرزن یک سویه
گرزن یک سویه ای
گسیخت یک سویه
مطالعۀ یک سوکور
فرهنگ عمید
فرهنگ عمید
این معنی را بیشتر بخوانید
در یککنار؛ جدا.⟨ یکسو شدن: (مصدر لازم) [قدیمی، مجاز]۱. به کنار شدن؛ کنار رفتن.۲. بهدست آوردن برائت.⟨ یکسو کردن: (مصدر متعدی) [قدیمی، مجاز]۱. کنار گذاشتن؛ جدا کردن.۲. یکسره کردن: ◻︎ هرچه باداباد حرفی چند میگویم به او / کار خود در عاشقی اینبار یکسو میکنم (مصطفیمیرزا: لغتنامه: یکسو).⟨ یکسو نهادن: (مصدر متعدی) [قدیمی] کنار گذاشتن: ◻︎ جدایی گمان برده بودم ولیکن / نهچندانکه یکسو نهی آشن...
کلمات مرتبط
یک سو فلجی
از یک سو
متمایل به یک سو هنگام رفتن
سلطان یک سواره
کناری یک سویه
گرزن یک سویه
گرزن یک سویه ای
گسیخت یک سویه
مطالعۀ یک سوکور
نظرات