معانی کلمه : یاور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
افسر ارتش بالاتر از سروان؛ سرگرد.
یارور؛ یاریور؛ مددکار؛ یاریدهنده.
قطعهچوب یا فلزی که با آن چیزی را در هاون بکوبند؛ دستۀ هاون: ◻︎ قَدَر از سر گرز او ساخت یاور / قضا از سر خصم او کرد هاون (نزاری: مجمعالفرس: یاور).
فرهنگ معین
(وَ) (ص .) یاری دهنده ، پشتیبان .
( ~.) (اِ.) درجة نظامی که سابقاً در ارتش معمول بود و به جای آن سرگرد برگزیده شد.
( ~. ) (اِ. ) درجة نظامی که سابقاً در ارتش معمول بود و به جای آن سرگرد برگزیده شد.
(وَ ) (ص . ) یاری دهنده ، پشتیبان .
(وَ ) (ص . ) یاری دهنده ، پشتیبان .
دانشنامه عمومی
دستۀ هاون.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: yāvar) یاری دهنده ، کمک کننده .
اسم: یاور (پسر) (فارسی) (تلفظ: yāvar) (فارسی: ياور) (انگلیسی: yavar)
معنی: یاری دهنده، دوست، پشتیبان، حامی، کمک کننده
معنی: یاری دهنده، دوست، پشتیبان، حامی، کمک کننده
مترادف و متضاد
سرگرد
پشتیبان، حامی، دستگیر، دستیار، ظهیر، کمک، مددکار، معاون، معاضد، معین، ناصر، نجده، نصیر، یار
۱. پشتیبان، حامی، دستگیر، دستیار، ظهیر، کمک، مددکار، معاون، معاضد، معین، ناصر، نجده، نصیر، یار
۲. سرگرد
واژه نامه بختیاریکا
بنگ رس
دِلَک گر
دِلَک گر
فرهنگستان زبان و ادب
{adjuvant} [پزشکی] ماده ای که همراه با ماده ای دیگر برای کمک به فعالیت آن به کار رود
{escort} [گردشگری و جهانگردی] شخصی که گشت را از مبدأ تا مقصد به عنوان راهنما یا حلاّل مشکلات همراهی می کند
{escort} [گردشگری و جهانگردی] شخصی که گشت را از مبدأ تا مقصد به عنوان راهنما یا حلاّل مشکلات همراهی می کند
