معانی کلمه : بی یاور
لغت نامه دهخدا
بی یاور. [ وَ ] ( ص مرکب ) بی کمک. بی معین. بی مددکار :
دنیا خطر ندارد یک ذره
سوی خدای داور بی یاور.در آن حیرت آباد بی یاوران
زدم قرعه بر نام نام آوران.رجوع به یاور شود.
دنیا خطر ندارد یک ذره
سوی خدای داور بی یاور.در آن حیرت آباد بی یاوران
زدم قرعه بر نام نام آوران.رجوع به یاور شود.
فرهنگ فارسی
بی کمک ٠ بی معین ٠ بی مددکار
