معانی کلمه : یادداشت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. هرعلامت و نشانی که برای یادآوری قرار بدهند.
۲. ورق کاغذ یا دفترچه ای که مطلبی را در آن بنویسند که فراموش نشود.
۳. نقد یا شرحی کوتاه بر حاشیۀ مطلبی.
* یادداشت برداشتن: (مصدر لازم ) = * یادداشت کردن
* یادداشت کردن: (مصدر متعدی ) موضوعی را در کاغذی یا در دفترچۀ خود برای یادآوری نوشتن.
* یادداشت نمودن: (مصدر متعدی ) = * یادداشت کردن
۲. ورق کاغذ یا دفترچه ای که مطلبی را در آن بنویسند که فراموش نشود.
۳. نقد یا شرحی کوتاه بر حاشیۀ مطلبی.
* یادداشت برداشتن: (مصدر لازم ) = * یادداشت کردن
* یادداشت کردن: (مصدر متعدی ) موضوعی را در کاغذی یا در دفترچۀ خود برای یادآوری نوشتن.
* یادداشت نمودن: (مصدر متعدی ) = * یادداشت کردن
فرهنگ معین
(اِ. ) ۱ - آن چه در یاد می ماند. ۲ - هر علامت و نشانی که برای یادآوری قرار می دهند. ۳ - دفترچه یا کاغذی که مطلبی را در آن می نویسند تا فراموش نشود. ۴ - نامة کوتاه .
