گوه . [ گ ُ وَه ْ ] (ص ، اِ) مخفف گواه . (برهان قاطع). به معنی گواه . (انجمن آرا) (آنندراج ). گواه و شاهد. (ناظم الاطباء) : وام حافظ بگو که باز دهند کرده ای اعتراف و ما گوهیم .
حافظ.
رجوع به گواه شود. گوه . [ گ َ وَ / وِ ] (اِ) تکه ای چوپ که نجار وقت اره کشیدن یا هیزم شکن هنگام شکستن در میان شکاف...
فرهنگ عمید
گواه#NAME?
۱. تکۀ چوب کلفت که هنگام شکستن یا اره کردن کنده یا تخته لای آن میگذارند. ۲. میله یا تکۀ آهن که در ماشینها برای محکم ساختن میلۀ چرخ کنار آن میکوبند.
۱. تکۀ چوب کلفت که هنگام شکستن یا اره کردن کنده یا تخته لای آن می گذارند. ۲. میله یا تکۀ آهن که در ماشین ها برای محکم ساختن میلۀ چرخ کنار آن می کوبند. = گواه
فرهنگ معین
(گُ وِ ) (اِ. ) تکه چوبی که هنگام شکافتن کُنده آن را در شکاف ایجاد شده می گذارند که دو نیم کردن آن آسان تر شود.
دانشنامه آزاد فارسی
گُوِه (wedge) قطعه ای با مقطع مثلثی. از آن به منزلۀ ماشین ساده استفاده می کنند. تبر هم نوعی گوه است که انرژی حرکتِ روبه پایین خود را به طرفین منتقل می کند و چوب را می شکافد.
( اسم ) گه : گنده و بی قیمت و دون و پلید ریش پر از گوه و تن همه ( همه تن ) کلخج . ( عماره ) پس افکنده حیوانات . پس افکنده آدمی و حیوان .
دانشنامه عمومی
گُوِه، گووه یا قاچ (به انگلیسی: Wedge)، یکی از ماشین های ساده و ابزاری مکانیکی مثلثی شکل است که برای جدا نگاه داشتن دو بدنه یا ایجاد شکاف بین اجسام و کنترل بهتر بکار می رود. از مکانیزم این وسیله از دیرباز در ابزار سنگی مانند تیشه مشتی استفاده شده است.شکل گوه سه گوش است و نوک تیز آن در شکاف یا فاصله بین دو جسم فرومی رود و نیرو را می توان به انتهای آن؛ مثلاً با چکش، وارد کرد.سطح شیب دار گُوِه متحرک ...