معانی کلمه : گوش به زنگ
لغت نامه دهخدا
گوش به زنگ. [ ب ِ زَ ] ( ص مرکب ) متوجه. منتظر. بیوسان.
- گوش به زنگ بودن ؛ در انتظار بودن. مراقب و مواظب و متوجه بودن. و نیز رجوع به همین ترکیب در ذیل ترکیب های گوش شود.
- گوش به زنگ بودن ؛ در انتظار بودن. مراقب و مواظب و متوجه بودن. و نیز رجوع به همین ترکیب در ذیل ترکیب های گوش شود.
فرهنگ عمید
متوجه و منتظر امری یا خبری که شاید برسد.
〈 گوش به زنگ بودن: [عامیانه، مجاز] متوجه و مراقب و منتظر بودن.
متوجه و منتظر امری یا خبری که شاید برسد.
* گوش به زنگ بودن: [عامیانه، مجاز] متوجه و مراقب و منتظر بودن.
* گوش به زنگ بودن: [عامیانه، مجاز] متوجه و مراقب و منتظر بودن.
فرهنگ معین
(بِ. زَ )(ص مر. ) منتظر، مترصد، آمادة عمل .
فرهنگ فارسی
وضعیتی که شخص در محل کار خود حضور ندارد، اما موظف است ترتیبی دهد تا بهمحض نیاز بتوانند با او تماس بگیرند
دانشنامه عمومی
اصطلاحات
معنی ضرب المثل -> گوش به زنگ
آماده و منتظر شنیدن خبری یا وقوع امری بودن.
آماده و منتظر شنیدن خبری یا وقوع امری بودن.
فرهنگستان زبان و ادب
{on call} [عمومی] وضعیتی که شخص در محل کار خود حضور ندارد، اما موظف است ترتیبی دهد تا به محض نیاز بتوانند با او تماس بگیرند
