کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه گوش-بزنگ | کلماتور
معانی کلمه : گوش بزنگ
تلفظ بین المللی :
/ɡˈuːʃ bezˈanɡ/
تلفظ :
[g'u:S bez'ang]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
گوش بزنگی
باید به حرف بزرگترها گوش کرد ( گوش کنی گوش کنیم آدم گوش کند).
بزرگ گوش
بزرگ گوش بزرگ
بزرگ گوش ها
بزرگ گوش کوچک
حشره خوار خاکستری گوش بزرگ
حشره خوار گوش کوچک مکزیکی بزرگ
خرگوش بی دم گوش بزرگ
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
متوجه امری یا خبری توام با انتظار . یا گوش بزنگ بودن . مراقب و متوجه امری بودن توام با انتظار : آهو اصولا زن مراقب و گوش بزنگی بود ...
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
alert (صفت)زیرک، مواظب، متوجه، هوشیار، گوش بزنگ، محتاطvigilant (صفت)حساس، هوشیار، گوش بزنگ، مراقب، بیدارpresentient (صفت)اماده، گوش بزنگ، در انتظار، قبلا متوجه، قبلا مستعدwakeful (صفت)گوش بزنگ، بیدار، هشیار، شب زنده دارqui vive (قید)گوش بزنگ...
کلمات مرتبط
گوش بزنگی
باید به حرف بزرگترها گوش کرد ( گوش کنی گوش کنیم آدم گوش کند).
بزرگ گوش
بزرگ گوش بزرگ
بزرگ گوش ها
بزرگ گوش کوچک
حشره خوار خاکستری گوش بزرگ
حشره خوار گوش کوچک مکزیکی بزرگ
خرگوش بی دم گوش بزرگ
نظرات