معانی کلمه : گوا کردن
لغت نامه دهخدا
گوا کردن. [ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شاهد گرفتن. به شهادت خواستن :
بدو گفت کین دختر خوب چهر
به من ده به من بر گوا کن سپهر.گوا کرد بر خود خدا و رسول
که دیگر نگردم به گرد فضول.
بدو گفت کین دختر خوب چهر
به من ده به من بر گوا کن سپهر.گوا کرد بر خود خدا و رسول
که دیگر نگردم به گرد فضول.
فرهنگ معین
(گُ. کَ دَ ) (مص م . ) شاهد گرفتن ، به شهادت خواستن .
فرهنگ فارسی
شاهد گرفتن به شهادت خواستن
