گوش کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شنیدن. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ) ( غیاث ). استماع. نیوشیدن.گوش دادن. اصغاء. شنودن. گوش فرا دادن : شنیدی همه جنگ مازندران کنون گوش کن رزم هاماوران.فردوسی.از حجت اگر گنگ نخواهی که بمانی در پیش خداوند سوی حجت کن گوش.ناصرخسرو.جهاندیده پیران بیدارهوش چو گفتار گوینده کردند گوش.نظامی.چو خسرو گوش کرد این بیت چالاک ز حالت کرد حالی جامه راچاک.نظامی.چو شیرین گوش کرد آن پندچو...
فرهنگ معین
(کَ دَ ) (مص ل . ) ۱ - شنیدن . ۲ - توجه کردن ، پذیرفتن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - شنیدن نیوشیدن گوش دادن . ۲ - با توجه شنیدن . توضیح برای فرق گوش کردن با شنیدن شنیدن . ۳ - استراق سمع کردن : آتشک گوش کرده بود و این سخنها می شنید . ۴ - آویز. گوش کردن و بکار بستن : نصیحت گوش کن کاین در بسی به ازان گوهر که در گنجینه داری . ( حافظ ) ۵ - منتظر بودن توقع داشتن : بچنگ آر و با دیگران نوش کن . نه بر فضل. دیگران گوش کن . ( بوستان ) ۶ - نگاه داشتن . ۷ - نگاهبانی کردن محافظت کر...
مترادف و متضاد
authorscultation (اسم)گوش کردنhear (فعل)پذیرفتن، درک کردن، گوش کردن، استماع کردن، گوش دادن به، شنیدن، اطاعت کردنattend (فعل)همراه بودن، توجه کردن، انتظار داشتن، حضور داشتن، رسیدگی کردن، مواظبت کردن، گوش کردن، در ملازمت کسی بودن، در پی چیزی بودن، از دنبال امدن، انتظار کشیدن، پرستاری کردن...